تبلیغات
آرمانشـــــــــــــــــــــهر
 

تعداد مطالب :
تعداد نویسندگان :
آخرین بروز رسانی :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازدید :

 
 
نویسنده : rastin
تاریخ : جمعه 21 فروردین 1394
نظرات
به نام خدا

بعدازمدتها...فقط اومدم این شعررو بذارم !

می شد با یک مشت گوجه فرنگی لهیده در دست
با چند سنگ و چند تخم مرغ بدبو
به استقبال مردی رفت 
که آمد و رفت
مردی که سه شنبه های مرا غمگین کرد
می خواستم قی کنم بر فرش قرمز دیپلماسی
که پهن شد به خاطر اردوغان 
تنها به خیابان زدم
در اعتراض تک نفره
پیاده راه افتادم به سمت خیابان
و فکر می کردم به روز قدس
به بیست و دوم بهمن
و فکر می کنم
به شرم الشیخ تا ژنوو لوزان
و فکر می کنم به اسلام
که پر شده است از زخم و بمباران 
از کمربندهای انفجار اسرائیلی و سعودی
از سوسمار و اف شانزده
از قرص آرام بخش و خیانت
و فکر می کردم به  اردوغان و شاه قطر 
به سرنوشت مصر و محمد المرسی
به  السیسی
که حس می کند کسی ست
که می تواند خطابه بخواند
و نقش جمال عبدالناصر را بازی کند!
و فکر می کنم که شمر تعزیه
لباس سبز اتقیا را 
دزدیده است
حال آن که او گماشته ی چاقو است
و فکر می کنم
اصلا چه اتفاق می افتاد در جهان عرب؟
در اسلام
در مکه و مدینه و استانبول
اگر کسی به نام ملک سلمان
در ریاض نبود
اگر پاچه ورمالیده ای به نام اردوغان
اصلا وجود نداشت
چه اتفاق می افتاد در جهان
اگر سر در شورای سازمان ملل
بالای یک میخانه بود
یا یک فاحشه خانه
که در آن توله های ملک عزیز می لولند
کاش یکی از گارسون ها بودم در هتلی در لوزان
و می زدم زیر همه چیز
از شرم الشیخ تا لوزان و تا ژنو
انگشتم را می گذاشتم بر ماشه های گوجه فرنگی های له شده
و شلیک می کردم
به صورت کلاغی به نام اردوغان
به مخرج ملک سلمان مرده و سیسی گازدار
به صورت خلیفه ای به نام منصور هادی
و پرت می کردم
به چشم پنج بعلاوه ی یک
و این منم هنوز
حنظله ای به نام شعر
گنجشکی در لباس احرام
مخالف قورباغه هایی که هر روز
در صدر اخبار جهان نق می زنند
در الجزیره و بی بی سی
خرخاکیان و سوسک های وطن فروش
که فارسی را
به لهجه ی پاریسی
پارس می کنند
قلم به مزدهایی که تحلیل سیاسی می کنند
در من و تو ی گوگوش
در صدای امریکا
جاسوس هایی با ریش های حنایی
در انگلستان و شانزه لیزه
که در حدیث های تحریف
دنبال اتهام تازه می گردند
برای فاطمه (س) و علی(ع)!
و فکر کرده اند که تهران
جایی برای مسجد ضرار وهابی هاست!
و آخرین رفراندم شان
تا هنوز همان سقیفه است!
طوفان قاطع!
بادی بدبو
که ول شده است
از معده ی گشاد ملک وهابی!
یمن...
صدای ناگهان بلال
بوی خوش اویس قرن
و انصارالله
خارچشم امپراطوری عثمانی
برادران مالک اشتر
عمار یاسر علی(ع)
باران ناگهان خداوند...
**
در چارشنبه های آخر سال
ده هزار کیلو اورانیوم غنی شده را آتش زدند
تا از رویش بپرند
جان کری
خانوم شرمن
آقای فابیوس
به شرط آن که چهارشنبه سوری را
به رسمیت بشناسند!
سلام و عرض ادب
به بز
به سال بز!
ای کاش ماهواره ها و دیپلماسی نبود
ما در غار می زیستیم
و در امان بودیم
از  سرطان و نطق پریزیدنت ها
از شاخ و شانه کشیدن های بزمچه ها
باختیم،
همان شبی که به گرگ ها دست دادیم
باختیم
نه با کم و زیادی سانتریفیوژها
با خنده ها و مغازله ها و لبخندپرانی ها
باختیم
وقتی که از یمن نگفتیم و دشمن ما
از اسرائیل گفت
نه طعنه نیست
بگو بنوازند
بگو به خیابان بریزند
حتی تمام مرغ ها و خروس ها
تمام بوقلمون ها و غازها
به اردوغان خوشامد بگویند
بگو به خانه بیایند با بفرما شام 
با تریپ خفن فراک و به لهجه ی امریکایی
با تریپ من و تو و  بی بی سی و وی او آ
و دور بریزیم
شبکه ی افق را و باران را!
شاید اگر سپاه نبود
موشک های بالستیک را
با رقص های باله عوض می کردند!
تمام شد و رفت
فروختیم پول نقد را
به تخفیف تحریمی!
دماوند را
به جقجقه ای کوکی!
فردو و فردوسی را به قطعنامه ای
عجب زنده کردی زبان انگلیسی و  پاریسی را...
شما فروختید 
باران های موسمی را
به آبنبات و قیچی و ناخن گیر!
ستاره را 
نگاه  نگران شهید آوینی را 
به یک بسته آدامس خارجی !
شما فروختید اشک های آرمیتا و علی رضا را
به روبانی بنفش 
 ما در ژنو
سی و پنج بر هیچ باختیم
حتی خیال کنید سه بر یک
مثل بازی سوئد با ما
یا سیصد بر یک
چه فرق می کند وقتی 
در منطق شما
یک بزرگتر از سیصد است!
حالا ما مانده ایم
عقابانی در جعبه های کبریت!
باید از بیست درصد آگاهی خود
هفده درصد را دور بریزیم!
باید به انتظار پوست تخم مرغ اسرائیلی بنشینیم
تا سوخت هسته ای ما
از تل حبیب برسد لابد...
حبیبی آه حبیبی!
شما را به پوست هندوانه ی اتمی بشارت می دهم
حبیبی آه حبیبی!
اجر شما با شرکت حاج حسین سوهانی و ظریف
حبیبی آه حبیبی!
مگر که بود دلواپس نخست؟
غیر از امام خمینی!
مگر دلواپسان عشق که بودند؟
غیر از شهیدان؟
حالا چرا دلواپسی فحش می شود؟
و می نشیند در دهان مفتی و 
می نشیند بر دهان  جماعت انیستیتو گوگوش!     
و ما یادمان می رود
که نام شهیدان هسته ای چه بود؟
و ما فقط به کلیدهای شکسته فکر می کنیم
در پشت درهای باز!
و ما فقط به تویتر فکر می کنیم
به فیس بوک و اینیستاگرام
و یادمان رفته ست
هنوز روح الله
عظیم ترین نام است
و نام این چند وزیر خارجه و
این چند دور و بری هایش
از یاد می روند
بعد از کشیدن این همه هورا برای فتحعلی شاه قاجار!
ظهور یک حسن علی منصور!
حراج عشق و پپسی
دوباره قطعنامه ی پانصد و نود و هشت
دوباره کشتی ها را بار کردند
اراک و فردو و باران را با هم
برادران معمرالقذافی!
و بار کشتی تان کنید
قبر شهید شهریاری را...
و بار کشتی تان کنید
پاهای قطع شده را...
و بار کشتی تان کنید
شعر را و انقلاب خمینی را؟
و بار کشتی تان کنید 
دلواپسان زخم خورده ی این انقلاب را
و پر کنید انبارهاتان را 
از پس مانده های بی خیالی و بشکن بشکن
و یادتان باشد
این ها صاحب دارند
و قهوه های فرانسوی ژنو
شکلات های انگلیسی لوزان
قیمت نان سنگک را پایین نمی کشند
دارد چرخ مردم ما می چرخد
دارد چرخ های پورشه ها می چرخند
در سال همزبانی و همدلی!
سکوت نمی کنم
در برابر این همه ترکمان چای
این همه ترکمان قهوه و نسکافه
**
تنها به خیابان می زنم
با گوجه فرنگی های له شده
و می کوبم
به صورت اردوغانها
به صورت روزنامه های سازشکار
به صورت آقاخان های نوری و
امیرکبیرهای قلابی...
و این منم هنوز
حنظله ای به نام شعر
و آمده ام دوباره بوق بزنم که:  آی ی ی مردم!
مواظب  باشید
می خواهند با چند آب نبات قیچی 
کدخدا را خدا کنند
و شیطان را        
برای همیشه با خدا آشتی بدهند!
**
عصر پنجشنبه ۲۰ فروردین ۱۳۹۴- بعد از زیارت قبر شهید آوینی


نویسنده : rastin
تاریخ : چهارشنبه 7 اسفند 1392
نظرات
بسم الله الرحمن الرحیم

- باهم ازاوضاع ا
یران ودرگیری های سیاسی حرف می زدیم ونمی دانستیم چه کارمی شود کرد.بدمان نمی آمدبرگردیم دانشکده فنی تدریس کنیم.
بالاخره چمران به نتیجه رسید.برایم پیغام گذاشته بود"من رفتم.آن جایک سکاندار هست."ورفت لبنان.


- می گفتند"چمران همیشه توی محاصره است."راست می گفتند.
منتهادشمن مارامحاصره نمی کرد؛دکترنقشه ای می ریخت،می رفتیم وسط محاصره،محاصره رامی شکستیم ومی آمدیم بیرون.




همواره پیش به سوی پیروزی!
میهن یامرگ!
باتمامی شورانقلابی ام تورادرآغوش می کشم.
   
                                                       "چه"




*شایددیرباشه برای نوشتن این پست یاتیتر...ولی من تازه کتاب "روزنوشت چگوارا"راتمام کردم.!

نویسنده : rastin
تاریخ : شنبه 26 بهمن 1392
نظرات
«وَ اللهِ اِنْ قَطَعْتُموا یَمینی، اِنّی اُحامی اَبَداً عَنْ دینی»،

به خدا قسم اگر دست راستم را قطع كنید، من از حمایت دینم دست بر نمی دارم.

علمدارجبهه ها-حاج حسین خرازی-
یادش بخیر


دانلودکنید
مرتبط با: حرف دلم ,
نویسنده : rastin
تاریخ : جمعه 25 بهمن 1392
نظرات
بسم الله الرحمن الرحیم




چه میتوان کردجزخواندن دعای فرج،

إِلَهِی عَظُمَ الْبَلاءُ وَ بَرِحَ الْخَفَاءُ وَ انْکَشَفَ الْغِطَاءُ وَ انْقَطَعَ الرَّجَاءُ وَ ضَاقَتِ الْأَرْضُ وَ مُنِعَتِ السَّمَاءُ وَ أَنْتَ الْمُسْتَعَانُ وَ إِلَیْکَ الْمُشْتَکَى وَ عَلَیْکَ الْمُعَوَّلُ فِی الشِّدَّةِ وَ الرَّخَاءِ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ أُولِی الْأَمْرِ الَّذِینَ فَرَضْتَ عَلَیْنَا طَاعَتَهُمْ وَ عَرَّفْتَنَا بِذَلِکَ مَنْزِلَتَهُمْ فَفَرِّجْ عَنَّا بِحَقِّهِمْ فَرَجا عَاجِلا قَرِیبا کَلَمْحِ الْبَصَرِ أَوْ هُوَ أَقْرَبُ یَا مُحَمَّدُ یَا عَلِیُّ یَا عَلِیُّ یَا مُحَمَّدُ اکْفِیَانِی فَإِنَّکُمَا کَافِیَانِ وَ انْصُرَانِی فَإِنَّکُمَا نَاصِرَانِ یَا مَوْلانَا یَا صَاحِبَ الزَّمَانِ الْغَوْثَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ أَدْرِکْنِی أَدْرِکْنِی أَدْرِکْنِی السَّاعَةَ السَّاعَةَ السَّاعَةَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرِینَ

مرتبط با: حرف دلم ,
نویسنده : rastin
تاریخ : پنجشنبه 19 دی 1392
نظرات
صیـــاداعتقادات دینی خیلی قوی ای داشت.درعملیات هاپای نقشه هاآیه قرآن می نوشت؛خیلی قشنگ درست مناسب باآن عملیات.



برای کوچک ترین کارهایش برنامه ریزی داشت.مثلاازساعت9:45تا11:22مطالعه میکرد؛به همین دقیقی و همیشه.
فقط بعضی روزهااین طورکارنمی کرد.روزهای شهادت ائمه وایام عزاداری این قدربرای کارهای خودش دقیق وقت نمی گذاشت.
می رفت توی اتاق ودرباره ی کسی که روزشهادتش بودمطالعه میکرد.
میگفت:"این روزروتعطیل کردندکه باائمه بشترآشنابشیم".
اصلاروزهای شهادت،بـابـایک طوردیگری میشد،مخصوصامحرم هاساکت وکم حرف میشدوناراحتی ازصورتش می بارید.
برعکس روزهای عیدوولادت ائمه قشنگ پیدابودکه خوش حال است.وبه ماهم خوشحالیش رومنتقل میکرد.

.
.
.
نمازی که اومیخواند،من راازحسرت لبریزمیکرد.آرزومیکردم بتوانم دورکعت مثل اونمازبخوانم.موقع نمازخجالت میکشیدم به کاردیگری غیرنمازفکرکنم.



حتاحالاهم که نیست،اذان که میگویند،صدای الله اکبرش توی گوشم است...




کتاب خدامیخواست زنده بمانی.