تعداد مطالب :
تعداد نویسندگان :
آخرین بروز رسانی :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازدید :

 
 
نویسنده : rastin
تاریخ : پنجشنبه 28 آذر 1392
نظرات



اول به خداتوکل کن وبعدازآن یادبگیر صبوری را.


صبورانه در انتظار زمان بمان...هر چیز در زمان خودش رخ می‌دهد...باغبان حتی اگر باغش را غرق آب هم کند، درختان خارج از فصل خود میوه نمی‌دهند..

پ.ن: عنوان،مربوط به یکی ازمقالات شهیدمرتضی آوینی است.


مرتبط با: حرف دلم ,
نویسنده : rastin
تاریخ : شنبه 23 آذر 1392
نظرات
بسم الله الرحمن الرحیم

سبک عروسی شهیدمصطفی ردانی پور



عقدکنان مصطفی بود.اتاق تو در توی پذیرایی را زنانه کرده بودند و حیاط را برای مردها فرش انداخته بودند. یه مرتبه صدای بلندی که از کوچه به گوش می رسید،نگاه همه ی حاضران را به طرف در ورودی خانه برگرداند.
برای شادی روح آقا داماد صلوات! 
صدای خنده و صلوات قاطی شد و در فضای کوچه و حیاط خانه پیچید.
برای سلامتی شهدای آینده صلوات!
مصطفی سر به زیر و خندان در میان همراهانش و دوشادوش شهید حسین خرازی وارد خیاط خانه شد.
صحیح و سالم بری رو مین و سالم برنگردی، صلوات بفرست !
مهمانها هرچه سکه و نقل و شیرینی داشتند ریختند روی سر مصطفی که سرخ شده بود از خجالت.
در راه کربلا بی دست و بی سر ببینمت، صلوات بعدی رو بلندتر ختم کن!
و صدای بلند صلوات اطرافیان ....
مصطفی مثل همیشه شلوار نظامی اش را پوشیده و پیراهن ساده ی شیری رنگش را روی آن انداخته بود اما با این تفاوت که آنها را اتو کرده بود.
بیشتر مهمانها از دوستان او بودند، بچه های جبهه یا همدرسان دوران طلبگی که حالامجلس را دست گرفته بودند و به اختیار خود می چرخاندند.
حاج حسین خطاب به ناصر گفت:" پاشو مجلس را گرم کن! مثلا عقدکنان رفیقمان است."
ناصر در حالیکه با عجله کیکهای داخل دهانش را قورت می داد گفت: چشم فرمانده ! و بلافاصله بلند شد و وسط مجلس ایستاد، بی مقدمه و با صدایی که فقط خودش معتقد بود که زیباست! شروع به خواندن کرد:
شمــــــع و چــــــراغ روشــــــــن کنید
بسیــــجـــــــی ها رو خــــــبر کنیــــد 
امشبـــــــ شبیخـــــــــــــون داریــــــم
ببخشــــید امشب عروســـی داریم...
و دست زد و بقیه هم با او دم گرفتند و دست زدند :
خمپاره بریزید سرشــــــــون
امشب عروســــــــی داریم...
احمد گفت: ناصر ببینم کاری می کنی که عروس خانم همین امشب از آقا مصطفی تقاضای طلاق کنه یا نه؟
سحرگاه در آستانه اذان صبح ، خواهر مصطفی سراسیمه و حیران زده از خواب پرید. بی درنگ به سوی اتاق مصطفی رفت و در زد.یقین داشت که مصطفی در آن موقع در سجاده ی نماز شب در انتظار اذان صبح به تلاوت قرآن مشغول است.
مصطفی آرام در را گشود و با چهره ی حیرت زده ی خواهرش مواجه شد که بریده بریده کلماتی بر زبان می راند: 
مصطفی... مصطفی!... به خدا قسم حضرت زهرا به همراه سیدی نورانی و بانویی دیگر در مراسم عروسی ات شرکت کردند. 
وقتی... وقتی خانم را شناختم عرضه داشتم: خانم جان! فدایتان
شوم! قدم رنجه فرمودید! بر ما منت گذاشتید...اما شما و مراسم عروسی؟! 
فرمود: به مراسم ازدواج فرزندم مصطفی آمده ایم... اگر به مراسم او نیاییم به مراسم که برویم؟... و تعجب زده از خواب پریدم.
یکمرتبه مصطفی روی زمین نشست ، دستهایش را روی زمین گذاشت و شروع کرد های های گریه کردن... مرتب زیر لب می گفت: فدایشان بشوم! دعوتم را پذیرفتند.
کدام دعوت داداشی؟! تورو خدا به من هم بگو.
چون خواستم مراسم عروسی ما مورد رضایت و عنایت امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف علیه السلام) قرار گیرد، دعوتنامه ای برای آن حضرت و دعوتنامه ای برای مادر بزرگوارشان حضرت زهرا(سلام الله علیها) و عمه پر کرامتشان حضرت معصومه (علیهاالسلام) نوشتم. 
نامه اول را در چاه عریضه مسجد جمکران انداختم و نامه دوم را در ضریح حضرت معصومه... و اینک معلوم شد منت گذاشته اند و دعوتم را پذیرفته اند... حال خیالم راحت شد که مجلس ما مورد رضایت مولایمان امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف علیه السلام) واقع گشته است.

پ.ن: همان قسمتهای آبی شده خودش یک دنیاحرف دارد.


نویسنده : rastin
تاریخ : یکشنبه 17 آذر 1392
نظرات





ما نه اهل خرافه ایم و نه اهل بدعت! ما اهل بهانه ایم!! ما می خواهیم با عروسک-هایِ در دستمان فریاد بزنیم:

"برای آرام کردن دختر سه-ساله عروسک می برند نه سر-بابایش را"


نقل ازافسران.

نویسنده : rastin
تاریخ : سه شنبه 28 آبان 1392
نظرات
رفت خدمت پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم ؛گفت:نمازنمیخوانم وعمل منافی عفت انجام میدهم...دروغ هم میگویم.

کدام رااول ترک کنم؟

پیامبر-ص-فرمودند:دروغ را.

درمحضرپیامبر(ص)تعهدکردکه هرگزدروغ نگوید.خارج شد،وسوسه های شیطانی برای عمل منافی عفت دردلش پیداشد.اما
بلافاصله فکرکردکه اگرفرداپیامبر-ص-ازاودراین باره سوال کنداگرراست بگویدکه حدبراوجاری میشوداگرهم دروغ بگویدکه چنین عملی مرتکب نشده دروغ است.

وهمین گونه دررابطه باسایرکارهای خلاف، این فکروترک دروغ،سرچشمه ترک گناهانش گردید.



-عنوان برای خودم هست!

نویسنده : rastin
تاریخ : سه شنبه 21 آبان 1392
نظرات
بسم الله الرحمن الرحیم

پیامبرعاشوراست،زینب سلام الله علیها!


همه عزیزانش راسربریده اند.تکه تکه کرده اند.
سرهایشان راهمراهشان آورده اند.کودکان کاروانش راتازیانه زده اند وخودش را.
طبق خط کشی ها،الان زن بایدغش کند.بایدتاحدمرگ بی تابی کند.بایدازترس وغم بی کلام شده باشد.
.
اما اوایستاده است؛راست.
دردرباریزید-لعنه الله علیه- جایی که نفس هامی برد.وآهسته وبریده بریده نه،
بلکه بابلاغتی که تن تاریخ رامی لرزاند.فریادمیزند:
"کدکیدک،واسع سعیک،ناصب جهدک،فوالله لاتمحواذکرناولاتمیت وحینا"
هرحقه ای که میخواهی بزن،تمام سعیت رابکن،امایقین داشته باش که نام مارامحونمیکنی.آن که محوونابودمیشود توهستی.

کدام اسیریم؟مایازینب؟

کدام یک بیشترمصیبت داشتیم،من یازینب؟خودم رامیگویم،این هاکه مصیبت نیست،صبرمن هم صبرنیست...روکم کنی باخداست انگار.
نمیدانم درچه حالم؟امازینب تمام اینهارادیدوآنقدرراضی به رضای الهی بودکه همان شام غربت نمازشب رانشسته خواند...وجززیبایی چیزی ندید.همین!

 
   
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic