تبلیغات
آرمانشـــــــــــــــــــــهر - قدر...
 

تعداد مطالب :
تعداد نویسندگان :
آخرین بروز رسانی :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازدید :

 
 
نویسنده : rastin
تاریخ : یکشنبه 22 مرداد 1391
نظرات


یارفیق ومن لارفیق








وقتی من نشستم او نشسته بود.

من کتاب دعا بردست.

واو نشسته برسجاده.

من آماده شدم به نیت نماز شب قدر،چندرکعتی که خواندم احساس کردم کمرم نصف شده...نصف !!!

نشستم به دعا.

اما او که بلند شد برای نماز دیدم که کمرش ازهمان اول به حالت رکوع بود،وبااین حال خواند....نه تمام صدرکعت رااما بیشتراز من جوان خواند....خیلی بیشتر،وتماما ایستاده.

درتمام مدت آن شب ؛

من با حسرت به نماز خواندن با قامت خمیده او نگاه میکردم.

و او با حسرت به دعا خواندن من.

انگار که هرکدام دردل زمزمه میکردیم:

قدرهمین هاست.



می توانید دیدگاه خود را بنویسید
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.