تعداد مطالب :
تعداد نویسندگان :
آخرین بروز رسانی :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازدید :

 
 
نویسنده : rastin
تاریخ : چهارشنبه 7 اسفند 1392
نظرات
بسم الله الرحمن الرحیم

- باهم ازاوضاع ا
یران ودرگیری های سیاسی حرف می زدیم ونمی دانستیم چه کارمی شود کرد.بدمان نمی آمدبرگردیم دانشکده فنی تدریس کنیم.
بالاخره چمران به نتیجه رسید.برایم پیغام گذاشته بود"من رفتم.آن جایک سکاندار هست."ورفت لبنان.


- می گفتند"چمران همیشه توی محاصره است."راست می گفتند.
منتهادشمن مارامحاصره نمی کرد؛دکترنقشه ای می ریخت،می رفتیم وسط محاصره،محاصره رامی شکستیم ومی آمدیم بیرون.




همواره پیش به سوی پیروزی!
میهن یامرگ!
باتمامی شورانقلابی ام تورادرآغوش می کشم.
   
                                                       "چه"




*شایددیرباشه برای نوشتن این پست یاتیتر...ولی من تازه کتاب "روزنوشت چگوارا"راتمام کردم.!

نویسنده : rastin
تاریخ : پنجشنبه 19 دی 1392
نظرات
صیـــاداعتقادات دینی خیلی قوی ای داشت.درعملیات هاپای نقشه هاآیه قرآن می نوشت؛خیلی قشنگ درست مناسب باآن عملیات.



برای کوچک ترین کارهایش برنامه ریزی داشت.مثلاازساعت9:45تا11:22مطالعه میکرد؛به همین دقیقی و همیشه.
فقط بعضی روزهااین طورکارنمی کرد.روزهای شهادت ائمه وایام عزاداری این قدربرای کارهای خودش دقیق وقت نمی گذاشت.
می رفت توی اتاق ودرباره ی کسی که روزشهادتش بودمطالعه میکرد.
میگفت:"این روزروتعطیل کردندکه باائمه بشترآشنابشیم".
اصلاروزهای شهادت،بـابـایک طوردیگری میشد،مخصوصامحرم هاساکت وکم حرف میشدوناراحتی ازصورتش می بارید.
برعکس روزهای عیدوولادت ائمه قشنگ پیدابودکه خوش حال است.وبه ماهم خوشحالیش رومنتقل میکرد.

.
.
.
نمازی که اومیخواند،من راازحسرت لبریزمیکرد.آرزومیکردم بتوانم دورکعت مثل اونمازبخوانم.موقع نمازخجالت میکشیدم به کاردیگری غیرنمازفکرکنم.



حتاحالاهم که نیست،اذان که میگویند،صدای الله اکبرش توی گوشم است...




کتاب خدامیخواست زنده بمانی.

نویسنده : rastin
تاریخ : سه شنبه 21 آبان 1392
نظرات
بسم الله الرحمن الرحیم

پیامبرعاشوراست،زینب سلام الله علیها!


همه عزیزانش راسربریده اند.تکه تکه کرده اند.
سرهایشان راهمراهشان آورده اند.کودکان کاروانش راتازیانه زده اند وخودش را.
طبق خط کشی ها،الان زن بایدغش کند.بایدتاحدمرگ بی تابی کند.بایدازترس وغم بی کلام شده باشد.
.
اما اوایستاده است؛راست.
دردرباریزید-لعنه الله علیه- جایی که نفس هامی برد.وآهسته وبریده بریده نه،
بلکه بابلاغتی که تن تاریخ رامی لرزاند.فریادمیزند:
"کدکیدک،واسع سعیک،ناصب جهدک،فوالله لاتمحواذکرناولاتمیت وحینا"
هرحقه ای که میخواهی بزن،تمام سعیت رابکن،امایقین داشته باش که نام مارامحونمیکنی.آن که محوونابودمیشود توهستی.

کدام اسیریم؟مایازینب؟

کدام یک بیشترمصیبت داشتیم،من یازینب؟خودم رامیگویم،این هاکه مصیبت نیست،صبرمن هم صبرنیست...روکم کنی باخداست انگار.
نمیدانم درچه حالم؟امازینب تمام اینهارادیدوآنقدرراضی به رضای الهی بودکه همان شام غربت نمازشب رانشسته خواند...وجززیبایی چیزی ندید.همین!

نویسنده : rastin
تاریخ : پنجشنبه 16 آبان 1392
نظرات

الســـلام علیــــک یاابـــــاعبــــــدالله الحســـــــــــین





وای اگرحضرت عشــــــــق به خیمه نخواندمان.
وای اگر قطــــب،براده ی پنهانمان راصدانزند!


غروبـــــ بود.زن غلامش راصداکرد:"این کفن راببروآقایت زهیرراکفن کن."
چیزی نگذشت.غلام برگشت.غروبــــــــ بود.غلام گفت:"پسرپیغمبر،کفن نداشت.روی خاک بود.نتوانستم زهیرراکفن کنم!"


نویسنده : rastin
تاریخ : سه شنبه 7 آبان 1392
نظرات
بسم الله الرحمن الرحیم

ودوباره قیدار  ---- دوباره این جمله رضای امیرخانی درگوشم زمزمه میکند:

کاش پیش حضرت حق اسم نداشتیداما مرد بودید.


بسم الله الرحمن الرحیم

درقرآن اسم بعضی پیامبران آمده است؛اسم بعضی غیرپیامبران هم،چه صالح وچه طالح آمده است...صلحاعاشق حضرت باری هستند....اما حضرت حق،بعضی راخودش هم عاشق است...
عاشقی خداتوفیرداردباعاشقی ما...خداعاشقی است که حتی دوست ندارد،اسم معشوقش راکسی بداند...به او میگوید،رجل!
همین..مرد!...همین...
میفرمایدوَجَاءَ مِنْ أَقْصَى الْمَدِینَةِ رَجُلٌ یَسْعَىٰ...
جای دیگر میفرمایدوَ جاءَ رَجُلٌ مِنْ أَقْصَى الْمَدینَةِ یَسْعى،یعنی این دوتارجل باهم فرق می کنند...یکی می آیدموسای نبی رانجارت می دهد...قوم بنی اسرائیل رادراصل نجات می دهد...
دیگری هم قومی راازعذاب نجات می دهد...اسمش چیست؟
اسم شان چیست؟نمی دانیم...رجل است...
.
.
کاش پیش حضرت حق اسم نداشتیداما مرد بودید.


قیدار--- رضای امیر خانی

 
   
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic